محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1014

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

ريزه كرده اكر مرغ باشد از بندها جدا كنند و نيم‌پخته بسازند و پياز و زردك و كندنا را چند جوش‌داده لزوجت آن را كرفته باب سرد بشويند و با كوشت و سركه و ادويهء خشبو مهرّا پخته با عسل و شكر چاشنى داده قدرى زعفران اضافه كنند [ سكنجبين ] فصل در ذكر سكنجبينات و اقسام نسخ مختلفهء آن بدانكه سكنجبين معرب سك انكبين است چه سك بلغت فارسى بمعنى سركه است چنان كه ميكويند سكّ آهن يعنى آهن محلول به سركه شيخ داود كفته كه سكنجبين معرب سركهء انكبين است يعنى مركب از سركه و انكبين در فارسى اسم عسل است و اين اشتباهست از شيخ داود و بسبب عدم معرفت باينكه سك در فارسى بمعنى سركه امده چه اكر معرب سركه انكبين بود بايستى كه معرب آن سركه انجبين بودى اكر چه معرب را قاعدهء مقررى نيست بايد دانست كه سكنجبين از جمله اشربه است و آن شرابى معروف و مشهور است و آن را اقسام است و بدانكه سكنجبين از تراكيب قديمه است بعضى اصحاب قرابادين كفته كه اوّل شرابى كه تاليف شده ماء العسل بود و آن را فيثاغورس تركيب كرده آن را بيونانى او درمالى كويند و بعضى كفته كه ماء القراطن همانست و ابقراط اختيار كرد شرابى مركب از حلو و حامض و آن را سكنجبين نامند و جالينوس اختيار كرد از براى آن سك و انكبين يعنى خل عسل را كه معرب آن سكنجبين است و اين در حقيقت شراب سركه است و اختيار كرده از جميع شربتها عسل را بسبب برودت هواى يونان و ترياقيت عسل و زيادتى فوايد آن بر جميع شربتها و اختيار كرده شيخ رئيس شكر را بسبب آنكه مقاومت كند رطوبت شكر با يبوست سركه تا اعتدال حاصل آيد و بدانكه سكنجبين متنوع مىشود بحسب زمان و مكان و مزاج و قبض و اطلاق تبريد و تقطيع اخلاط و حفظ صحّت و ازالهء امراض بسوى انواع به جهت آنكه يا آن را كرفته مىشود از براى حفظ صحّت و يا از براى ازالهء امراض و هريك از اين دو لا بدّ است كه بوده باشد در يكى از ازمنه و در يكى از بلاد و بهر حال لا بدّ است كه قصد كرده شود بان اصلاح نوعى از انواع مزاج و هريك از اينها يا ساخته مىشود بر اصل آنچه قرار داده‌اند يعنى سركه با آنچه نايب مناب آن باشد چون تمر هندى و نارنج و آب اترج و ليمو و تفاح حامض و سفرجل حامض و جميع اينها يا با عسل است كه اصل است يا با شكر و دوشاب و مثلث و ميپنحتج پس ظاهر باد ترا كه اقسام سكنجبين بحسب مادهء آن و زمان و مكان و كسى كه استعمال مىكند آن را و غير انها يك هزار و دو صد و شصت قسم است پس اقسام سكنجبين زياده از اقسام شرابست زيرا كه اقسام شراب را منحصر ميدانند در شش صد قسم و بدانكه سكنجبين را مسائل منفرده است كه متصدى جمع انها كرديده شيخ رئيس و محمد بن زكريا رازى و امام فخر رازى و غير ايشان و باعث آنكه از براى احكام آن رسايل منفرده تاليف شده جلالت قدر و بزركىشان آنست و رسايل احكام آن مشتمل است بر جميع احكام ذاتى و عرضى آن و ما در اين كتاب جمله از احكام ضرورى آن را ذكر ميكنيم آن‌چنان احكامى كه كفايت حاصل مىشود طالب را از معرفت اين احكام سكنجبين تاليف شده پس بدانكه سكنجبين بنا بر آنچه جميع محققين ذكر كرده‌اند ممكن است استغنا بان از جميع دواهاى حفظ صحّت و ازالهء امراض هرگاه حاصل باشد آن را معرفت به تنهائى اقسام آن كه ذكر شده بسوى امزجه و نيست شكّى كه نيست اجود آن مخصوص بقسمى از آن چنان كه بعضى ذكر كرده‌اند بلكه صحيح نزد من آنست كه هر قسمى اجود است بحسب نسبت خاص يا مزاجى و زمانى و مكانى خاص به جهت آنكه هرگاه دانست كه شكر حار و رطب است در درجهء دويّم و سركهء بارد و يابس در درجهء دويّم مثلا پس اجود آن از براى حفظ صحّت معتدلين آنست كه سركه و شكر هر دو در آن برابر باشند به جهت آنكه اعتدال آن مشروط است مساوى اين هر دو جزو و اكر كفته شود كه سركه بارد يابس است در ثالثه شرطست در تعديل كه كم كرده شود سركه از شكر مقدارى كه آنچه باقى مانده مقاومت تواند كرد با شكر كه اعتدال حاصل آيد و هم‌چنين است حكم عسل در امزجهء خارج از اعتدال بجانب رطوبت و از براى هر مزاجى اجود آنست كه تركيب شده باشد به‌نحوىكه بوده باشد در آن حرارت يا برودت يا رطوبت يا يبوست به مقدارى كه بوده باشد مقابل و مضاد آن سوى مزاج و غير اين تفاوت واقع در آن بممزوج ساختن آن با آب يا با مايعى مبرد و يا مرطب يا بمخلوط كردن بدان چيزى يابس مجفف حار يا مجففى يابس بارد و عدم مزاج آن و مرطب نمودن آن از غير سركه از باقى حموضات بر اختلاف درجات انها و اصل در استعمال انها آنست كه استعمال كرده شود وقتى كه نبوده باشد وجعى در سينه و هرگاه مزاج و زمان سرد باشد بايد كه ترشى ربع شربتى باشد و اكر نه كرم باشد نه سرد پس ترشى را دو ثلث يا نصف و ثلث شربتى بايد كرد و در عسل آن آب داخل نكنند مكر آنكه در تابستان ساخته شود و راى بعضى آنست كه داخل كنند در عسل آن آب مطلقا و هرگاه مرضى در سينه باشد و نبوده باشد چارهء از استعمال آن چنان كه در سل و مده در سينه بايد كه ممزوج نموده شود بدواى مغرى چون صمغ عربى و كثيرا استعمال كرده مىشود سكنجبين ساذج از براى تسكين عطش و تفتيح سدّها و صداع حار و تقويت معده و كبد پس اكر از سركه و عسل باشد بالمساوات كرم است باعتدال و جهت امراض بلغمى و تفتيح سدها و تقويت جكر و معده و تبهاى مركبه نافعست و اكر از سركه و قند باشد و هر دو مساوى باشد مائل است بسردى و تفتيح سدّها و دافع تشنكى و قاطع صفراست و حميات و امراض طحال و كبد و معده را مفيد است و اكر سرد و تر خواهند سركه را زياده كنند و اكر معتدل خواهند قند را دو چندان سركه كنند و اكر سركه و دوشاب انكورى باشد يا ميپنحتج مساوى باشند معتدل است و استعمال كرده شود سكنجبين سكرى در فصل كرما و بلاد حاره و عسلى در سرما و ميپنحتجى و دوشابى در اعتدال و از براى جودت هضم ليمو و از براى قبض سفرجلى و از براى خفقان وقتى كه نبوده باشد بسبب رياح نفّاخى كه نبوده باشد با آن ريباس و در مثل جدرى از حماض و در امراض طحال از سركهء خالص و يا از سركهء عنصل جميع اينها بشروط مذكوره و كاهى تركيب كرده مىشود سكنجبين با به زور از براى زيادتى تفتيح آن مر سدّه‌ها را اما از براى نفع در حميّات حاره پس با به زور بارده و امّا از براى نفع در حميات مزمنه پس يا به زور حارّه و كاهى تركيب كرده مىشود ميان به زور بارده و به زور حارّه همچنان كه در حميات مركبّه مثلا اكر فراگرفته شود از براى حميات حارّه و اخلاط صفراويه بايد كه فراگرفته شود از تخم كاسنى و تخم خيارين و تخم خربزه و پوست بيخ كاسنى و بايد كه تخم خيارين و تخم خربزه را بحسب مقدار زياده كرده شود بسبب ضعف قوة انها كه بعد مسلك انها كه اطراف عروقست و از پوست بيخ كاسنى مقدارى اقل داخل بايد كرد بسبب آنكه آن شريك به زور است در نفع از براى حميات حارّه و قاصر است نفع آن از به زور و مقدار تخم كاسنى را از بيخ كاسنى زياده كنند بسبب بسيارى منفعت آن در حميات حارّه ليكن از تخم خيارين و تخم خربزه كمتر بايد كرد بسبب آنكه تخم كاسنى در قوت اقوى از تخم خيارين و تخم خربزه است و از قوى بايد كه مقدار اقل از ضعيف داخل مركّب نمود و امّا در حمياتى كه بوده باشد مادهء انها بارد پس بايد كه فراگرفته شود از تخم كرفس و انيسون و تخم كاسنى به جهت آنكه تخم كاسنى مركب القوى است و مشترك است نفع آن در حميات حارّه و بارده و از اصول اين به زور و ليكن بايد كه اصول را زياده از به زور كنند بسبب ضعف اصول نسبت به به زور پس بايد كه داخل كرد مثلا از اصول پنج درم و از به زور سه درم و كاهى داخل كرده مىشود اصول و به زور متساوى المقدار بسبب تعارض در سبب مثلا اصول در حيثيت قوت انها ضعيف است مقتضى آنست كه زياده داخل شوند و از ضعيف از حيثيت آنكه مشاركند با به زور در فعل و نيستند اصل و عمود در آن